محمد موسوى بجنوردى
21
علم اصول ( فارسى )
مىشود . پس قرب و بعد نسبت به حضرت ربوبى به اختيار خود انسان پديد مىآيد . شيخ الرئيس در كتاب شفا تعبير زيبايى دارد . در آنجا مىگويد : « الانسان مجبور باختياره » ، يعنى اختيار در ذات انسان است . انسان مجبور است به اينكه از روى اختيار عمل كند . اينكه مىگويد مجبور است ، يعنى هويت ذاتى انسان چنين است كه « ان شاء فعل و ان شاء ترك » . اينكه مولوى مىگويد : « اينكه گويى اين كنم يا آن كنم » ، يعنى هيچوقت انسان بدون مرجّح عملى را انجام نمىدهد . حتى برخى از حكما معتقدند كه اگر انسان از دو قرص نان با يك شكل و يك رنگ و يك خصوصيت ، يكى را انتخاب كند حتما بايد مرجّحى در كار باشد ، حال چه مرجّح شخصى باشد چه نوعى . اينكه وقتى گرسنه است و دو نان در جلوى اوست و او به طرف يكى از آن دو دست دراز مىكند حتما بايد مرجّحى در آن وجود داشته باشد . اگر به طرف ديگرى دست دراز مىكرد حتما مرجّح در ديگرى وجود مىداشت . البته ، در اينجا ، در مقام تصديق يا تكذيب حرف فلاسفه نيستم . اما فلاسفه آنقدر پيش رفتهاند كه در انتخاب دو قرص نان كه هيچگونه تمايزى بين آنها نيست ، گفتهاند باز مرجّح لازم است . خلاصه اينكه ، سخن اشاعره مبنى بر تغاير طلب و اراده و نقض اتحاد آنها با اوامر امتحانيّه و اوامرى كه متوجه كفار است و استدلال به اينكه اگر خداوند اراده داشته باشد تخلف اراده از مراد لازم مىآيد و اين محال است ، زيرا خداوند مىفرمايد : « إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » سخن و استدلال نادرستى است .